الملا فتح الله الكاشاني

359

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

انقياد متعهد خود ميكنند و اينها از عبادت پروردگار خود ابا مينمايند و ديگر چهارپايان طالب چيزىاند كه ايشان را سود دارد و مجتنب از آنچه ايشان را ضرر رساند و مشركان منقاد پروردگار خود نمى شوند و احسان او را از اطاعت شيطان امتياز نمىكنند و از ثواب كه اعظم منافع است ميگريزند و در سيئات كه موجب اشد مضار است مياويزند و ديگر آنكه انعام اگر چه اعتقاد ندارند به حق و كسب خير نميكنند اما معتقد باطل نيز نيستند و كسب شر نيز نميكنند به جهت عدم شعور بخلاف اين گروه و ديگر جهالت انعام ضرر باحدى نميرساند و جهالت مشركان مؤدى بتهيج فتن است و صد مردمان از حق و نيز انعام متمكن نيست بر طلب كمال پس تقصيرى از جانب آنها نباشد و ذم بر آنها مترتب نگردد و اين جماعت مقصرند و مستحق اعظم عقاب بر تقصير خود و بعد از ذكر احوال كفار بيان دلايل قدرة خود مىكند تا بندگان در آن تامل و تدبر كرده راه بوحدانيت او برند و بيان تذكر نعمة خود مىكند تا تاديهء شكر نعمت او نمايند و در سپاس دارى بيفزايند و مىفرمايد * ( أَ لَمْ تَرَ ) * خطاب با پيغمبر است و مراد ساير مكلفانند و استفهام براى تقرير يعنى آيا نمىبينى و نظر نمىكنى * ( إِلى رَبِّكَ ) * بصنع پروردگار خود كه از محض قدرت كه * ( كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ) * چگونه كشيده و بسط كرده سايه را از ظهور صبح تا بر آمدن آفتاب و زمان آن ظل خوشترين از منه و روز است چه ظلمت خالص سبب نفرت طبع و انقباض نور بصر است و شعاع شمس مسخن هوا و مفرق باصره و در آن محل اين هر دو منتفى است و لهذا از جملهء نعم بهشت ظل ممدود خواهد بود از ابن عباس و ضحاك و ابن جبير مرويست كه اصل كلام چنين بوده كه الم تنظروا الى الظل كيف مده ربك يعنى آيا نظر نميكنى بسايهء كه چگونه منبسط ساخته است آن را خداى تو پس تغيير نظم شده به جهت اشعار بر آنكه معقول از اين كلام به جهت وضوح برهان آن كه دلالت حدوث آنست و تصرف آن بر وجهى نافع باسباب ممكنه بر آنكه اين فعل صانع حكيم است مانند مشاهد مرئيست چه جاى آنچه از آن محسوس مىشود و يا معنى اين باشد كه أ لم ينه عملك الى ان ربك كيف مد الظل يعنى آيا منتهى نشده و نرسيده علم تو به آنكه پروردگار تو چگونه منبسط گردانيده و متمادى ساخته سايه را * ( وَلَوْ شاءَ ) * و اگر خواستى خدا * ( لَجَعَلَه ) * هر آينه گردانيدى آن سايه را * ( ساكِناً ) * ثابت و آرام گرفته بر يك منوال و يا غير متقلص به آنكه شمس بر وضع واحد مقيم باشد بنا بر معنى اول ساكن از سكنى مشتق است و بنا بر ثانى از سكون و انبساط ظل و امتداد آن تسميه يافته بتحرك از آن و عدم آن به سكون * ( ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ ) * پس گردانيديم آفتاب را * ( عَلَيْه ) * بر شناختن آن سايه